روزمرگی های قندعسل...
![]()





بهمن هم تمام شد
دفتر اسفند را باز کن
برگ اولش را
با کاغذی از جنس دلت جلد کن
صفحه به صفحه اش را
با امید خط کشی کن
صاف و یکدست
اینبار بهتر ورق بزن
با احتیاط بیشتری نگهش دار
شروع به نوشتن کن
اینبار کمی خوش خط تر بنویس
خط اول
به نام خدا
سلام اسفند


سلام به قندعسل خونه ی ما

عزیزدل مادر امروز اسفندماه هم شروع شد،ماه خونه تکونی و خرید،
امیدوارم واسه همه همراه باخیر و شادی باشه،خیلی عید رو دوست داری
همش روزشماری میکردی،میگی مامان روزهای آخرکه مدرسه ندارم باهم
میمونیم خونه و اتاقمو تمیز میکنیم،فدای دل مهربونت بشم که به فکرهمه چیز
هستی،اتاقتم که خداروشکر تمیزه ازبس خودت تمیزی.

ازآب و هوای این روزهای شهرمون رشت برات بگم که خیلی سردو شدیدأ
بارونیه،خداکنه فقط برف نیاد،الان که دارم برات تایپ میکنم چنان بارونیه که
نگومیدونم خیلی برف دوست داری اما پسر نازمن حواست به اونایی که سرپناه
ندارن باشه،اونایی که روزیشون بسته به هوای خوبه تا شرمنده نشن،باتموم
این حرفهاخدایی که اون بالاست به فکر همه چیز هست از تویی که برف دوست
داری تا اونی که چکمه نداره.قربونش برم.



واما شرح روزمرگی های قندعسل خونه ی ما به روایت تصویر

یه روز مادرجونی زنگید برای حنان فسنجون درست کردم و مابا کله
رفتیم اونجا
،عصر درحال اجرای برنامه و خوانندگی برای مادرجون و
عمه حدیث

شاپاش هم گرفتی ازشون


نمیدونم این چندمین ساعته که طی این چندسال درست کردم و بردی
مدرسه
والا..

هرجا فرصتی باشه مشغول بازی میشی
حتی توی ماشین،میگی مامان
دعاکن من نبازم،آخه هرچی شمابگی همون میشه
صلوات میفرستی
میگی اللهم صل علی محمد و آل محمد،خدایا من بازی رو برنده بشم


اینم تموم تیله هایی که از بچگی از توی شامپوجمع کردی


اینم شیرین کاری های تو،امان از دست توکه اگه نباشی کی منو بخندونه
فداااااااااااااااااااااات بشم حنان نااازم

اینم از علی احسان جون، خونه ی مادرجون که عاشق چنگ زدن صورتته

شال و کلاه کردی بریم کلاس زبان توی یه غروب بارونی سرد


هفت پند مولانا""
شب باش :در پوشیدن خطای دیگران
زمین باش :در فروتنی
خورشیدباش :در مهر و دوستی
کوه باش :در هنگام خشم و غضب
رودباش :در سخاوت و یاری به دیگران
دریاباش :در کنار امدن با دیگران
خودت باش همانگونه که مینمایی..










روزمرگی های قندعسل... 




