حنان جونحنان جون، تا این لحظه: 21 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره
وبلاگ ما(روچک)وبلاگ ما(روچک)، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

❀♥روچـــــــــک♥❀

روزمرگی های قندعسل...

1393/12/1 23:21
نویسنده : *مامان فرزانه*
338 بازدید
اشتراک گذاری

بهمن هم تمام شد
دفتر اسفند را باز کن
برگ اولش را
 با کاغذی از جنس دلت جلد کن
صفحه به صفحه اش را
با امید خط کشی کن
صاف و یکدست
اینبار بهتر ورق بزن‌
با احتیاط بیشتری نگهش دار
شروع به نوشتن کن
اینبار کمی خوش خط تر بنویس
خط اول
به نام خدا

سلام اسفند

سلام به قندعسل خونه ی ما

عزیزدل مادر امروز اسفندماه هم شروع شد،ماه خونه تکونی و خرید،

امیدوارم واسه همه  همراه باخیر و شادی باشه،خیلی عید رو دوست داری

همش روزشماری میکردی،میگی مامان روزهای آخرکه مدرسه ندارم باهم

میمونیم خونه و اتاقمو تمیز میکنیم،فدای دل مهربونت بشم که به فکرهمه چیز

هستی،اتاقتم که خداروشکر تمیزه ازبس خودت تمیزی.

ازآب و هوای این روزهای شهرمون رشت برات بگم که خیلی سردو شدیدأ

بارونیه،خداکنه فقط برف نیاد،الان که دارم برات تایپ میکنم چنان بارونیه که

نگومیدونم خیلی برف دوست داری اما پسر نازمن حواست به اونایی که سرپناه

ندارن باشه،اونایی که روزیشون بسته به هوای خوبه تا شرمنده نشن،باتموم

این حرفهاخدایی که اون بالاست به فکر همه چیز هست از تویی که برف دوست

داری تا اونی که چکمه نداره.قربونش برم.

واما شرح روزمرگی های قندعسل خونه ی ما به روایت تصویر

یه روز مادرجونی زنگید برای حنان فسنجون درست کردم و مابا کله

 رفتیم اونجا،عصر درحال اجرای برنامه و خوانندگی برای مادرجون و

عمه حدیث

http://www.niniweblog.com/upl/hannan_84_84/14244682245.jpg

شاپاش هم گرفتی ازشون

http://www.niniweblog.com/upl/hannan_84_84/14244681636.jpg

http://www.niniweblog.com/upl/hannan_84_84/14244682437.jpg

نمیدونم این چندمین ساعته که طی این چندسال درست کردم و بردی

مدرسهوالا..

http://www.niniweblog.com/upl/hannan_84_84/14244683589.jpg

هرجا فرصتی باشه مشغول بازی میشی حتی توی ماشین،میگی مامان

دعاکن من نبازم،آخه هرچی شمابگی همون میشهصلوات میفرستی

میگی اللهم صل علی محمد و آل محمد،خدایا من بازی رو برنده بشم

اینم تموم تیله هایی که از بچگی از توی شامپوجمع کردی

اینم شیرین کاری های تو،امان از دست توکه اگه نباشی کی منو بخندونه

فداااااااااااااااااااااات بشم حنان نااازم

اینم از علی احسان جون، خونه ی مادرجون که عاشق چنگ زدن صورتته

شال و کلاه کردی بریم کلاس زبان توی یه غروب بارونی سردkiss.gif

هفت پند مولانا""

شب باش :در پوشیدن خطای دیگران

زمین باش :در فروتنی

خورشیدباش :در مهر و دوستی

کوه باش :در هنگام خشم و غضب

رودباش :در سخاوت و یاری به دیگران

دریاباش :در کنار امدن با دیگران

خودت باش همانگونه که مینمایی..

 

 

پسندها (6)

نظرات (6)

مامان محمد طاها
2 اسفند 93 10:37
حنان جون آخه خدا شما بچه ها رو به ما نمیداد ما چه جوری روزامونو میگذروندیم .......... خدایا شکرت فرزانه جون خدا پسر گل وشیرینتو برات حفظ کنه
*مامان فرزانه*
پاسخ
مرسی عزیزدلم.لطف داری.خدا محمدطاهاجون رو براتون هزارتا بکنه زیرسایه شمابزرگ بشه
عمه حدیث
2 اسفند 93 12:40
سلام حنان خوشگلم روز بارونی وبرفیت به خیر وخوشی ایشالله باهر دونه برف وبارون دونه دونه ارزوهات براورده بشن خوشگلم الهی قربونت بشم بامزه که اون روز خونه مادرجون بودیم کلی رقصیدی وماهم خندیدیم ایشالله همیشه تنت سالم دلت شاد ولبت خندون باشه
*مامان فرزانه*
پاسخ
سلام عمه جونم.ممنونم روز بارونی شماهم بخیر باشه.خیلی خیلی لطف داری.
عمه حدیث
2 اسفند 93 12:42
—–*—– این یه تارموی توئه که بادنیاعوضش نمیکنم حتی شپش وسطشو!!!
مامان
2 اسفند 93 14:57
به وبم بیا
*مامان فرزانه*
پاسخ
ممنون که تشریف اوردین
علی احسان
2 اسفند 93 18:13
سلام حنان جونم من خیلی دوستت دارم واسه همینه که هر وقت میبینمت می خوام چنگت بگیرم
*مامان فرزانه*
پاسخ
قربونت بشم داداش گلم.من بیشترر
مامان علی احسان
2 اسفند 93 18:16
سلام حنان جون خوانندگی مبارک
*مامان فرزانه*
پاسخ
سلام زن عموجون.چیکارکنیم دیگه من دلقک بازی درنیارم اینا چجوری بخندن